حواست باشه بچه
صدای باد شدیدی میاد و دیگه این صدا اذیتم نمیکنه چون ناامنی های خیلی بزرگتری مارو در بر گرفته. دارم درس میخونم و لازم بود بنویسم که وقتی حواسم هست معدهم بهتره و مثل چند روز گذشته صبح تا شبی شاید درد نگیره و روزگارم رو سیاه نکنه، وسط درس خوندنا فکرای مختلف میاد تو سرم و دقیقه هارو میشمارم تا ۲،۳ بعد از ظهر که قرصه رو بخورم و این هجوم کمتر شه. البته که افکار و ترس ها و هیجانات مربوط به اوضاع کشور مدام هستن و قرصه هم مقابلشون بی فایدهست.
تو این چند روز بی اینترنتی یک روز و نیم فلج شدم بخاطر استرس وحشتناکی که از سر گذروندم، و تقریبا زیاد گریه کردم. بعدتر سعی کردم ادامه بدم کنار تموم ترسا و ابهاما و درد معدهی وحشتناکم، و کمی به درس خوندن برگشتم.
۱۰۰ گیگ تو گوشیم جا خالی کردم:))) بس که بیکارم و تنها کاری که میشه با گوشی کرد همینه!
و نوشتن ها هم برگشتن، از دیشب دارم چندتایی از وبلاگاتون رو میخونم و متوجه شدم بیشتریتون کانال دارین. چقدر دلم برای دوستای کانالیم تنگه و نگرانشونم.
خوبه که اینجا هست، اما حتی این هم حس خیانت بهم میده تو این اوضاع!
همهش برا این بود که بگم هر لحظهش حواست به معدهت باشه بچه که لحظه به لحظهی روزاتو بگا نری! که تو احوال بد بیام بخونم و بدونم بعدش بهتر میتونم بشم!! بس که اون لحظهها فقط به تموم شدن فکر میکنم.
مرگ بر موشعلی