To my 30th

هیچ

چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۳۲ ب.ظ

پای تلفن مسخره بازی دراوردیم و انقدر ادامه دادیم و با قهقهه خندیدیم که گفتم این همونجاست که بعدش یهو میتونیم بزنیم زیر گریه؟ و تایید کرد. حالا اومدم از کف خاکستریای روحی و جسمیم بنویسم که درد معده شب و روزم رو بی معنی کرده و هر لحظه‌ش سخت میگذره، که برای بالا اومدن گه گاهی گوگل و توانایی سرچ ساده ترین چیزها و اون هم بدون نتیجه‌ی خاصی ذوق میکنی که عه شد! که بعد به سختی کانفیگ پیدا کردن و یکی رو وصل شدن چندین دقیقه باید وایسی که تلگرام بالا بیاد، دانلود کردن فایل هایی که لازم داری بماند. که هربار توییتر رو وا میکنی فقط جونه که از دست رفته و دلت میخواد جونت درمیومد و این اوضاع رو نمیدیدی، که تو همه‌ی این خوشبختیا پی ام اس رو کم داشتی که مثل یه ابر بزرگ و چگال بغلت کنه و همه‌ی بارها برات سنگینتر شه.

به هانی میگم کاش یروز همگی بریم دورهم بشینیم زار بزنیم، تموم ادمای شهر. حقیقت اینه که از خیلی وقت تر پیش ها دارم روزام رو با مشقت میگذرونم و این وقتا میلیون ها برابر بیشتر.

دکتره به کسی گفته بود که چاقی مث این میمونه که همیشه یه گونی برنج همرات باشه، همینقدر انرژی بر و خسته کننده. درد معده‌م جوریه که انگار پونزده تا گونی برنج رو دوشمه و تو تموم یک سال فقط چندبار زمین گذاشتمش. 

پای تلفن به چی میخندیدیم؟ به گوینده، به اوضاع عجیبمون، به رویا پردازی راجع به مرگ و تموم شدن و راحت شدن.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۲
میم

نظرات  (۲)

میفهمم😣😣😣❤️

و بدی تمام اینایی که گفتی اینه که نمیدونیم تهش چیه...هیچوقت تهی داره اصلا یا نه...

پاسخ:
ابهام و استیصال تک به تک فاجعه‌ن، چه برسه ترکیبشون باهم، ولی خب ما از پا درنمیایم انگاری، به کف میرسیما اما خب باز برمیگردیم. و باورت بشه یا نه، یکی از ادمایی که اینو ازش یاد گرفتم تویی.

بیا بغلم🫂❤️

پاسخ:
🫀🫂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی