صبح روز بعد ۲
تموم شب با خوابهای ناجالب سپری شد، خوابهای بد، خوابهای پر از استرس، خوابهای عجیب و تخیلی. یه الگوی تکراری تو خوابهام در رابطه با موضوعی وجود داره که غمگین کنندهست، حتی دلم نمیخواد بنویسم که بلکه الگو تموم شه و من هم یادم بره.
دیشب دلم میخواست بیشتر و بیشتر حواسم از همهچی پرت شه، اما بعدش و طول شب و صبح هنگ اورش رو هیچ دوست ندارم، تو شرایط ناپایدار و بی ثبات، وگرنه اگر بعدش راحت هزار ساعت بخوابی و بی دغدغه باشی خب قشنگ میشه دیگه. ولی باقی وقتا صبح رو همراه عذاب وجدان میگذرونم، نمیدونم چرا.
پیامکا برگشته، خب؟
امروز باید آزمون رو ثبتنام کنم.
باید به روتین کار و زندگی برگردم. بعد امتحان سهشنبهی قبل افسار کار از دستم در رفته. شب اوضاع رو ثبت میکنم.
هر الگوی تکرار شونده آزارنده در خواب مربوط به یک اتفاق ناگوار در واقعیت زندگی است
ممکنه خود اصل خاطره رو یادت نیاد چون مغزت در بیداری اون رو پنهان کرده کمتر رنج بکشی ولی در ناخودآگاه هنوز هست و در خواب خودش رو نشون میده