To my 30th

سان لایت!

پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۰۵ ق.ظ

 

سبز و صورتی و ابی و قرمز! حاضر شدم که بلخره بعد ماه‌ها دوستم رو ببینم، افتاب زده، امن و امون بنظر میاد انگار که اب از اب تکون نخورده، اما چی دارم میگم؟ سیل اومده، طوفان شده، گرداب یک عالم ادم رو داخل خودش کشیده..

چاووشی پلی میشه تو اسنپ و یک لحظه با شنیدن اهنگ تصمیم میگیرم افکار تو سرم رو رها کنم و بیرون رو نگاه کنم، بعد؟ دلم میخواد بنویسم. نوت‌ گوشی رو وا میکنم چون نمیدونم تا کی و کجا و چقدر میشه اینترنت داشت. راننده داخل کوچه‌ی برفی میپیچه و میگم جلوتر راه بهتر هستا، میگه اشکال نداره لاستیکای ماشین برای تو برف بودن اوکیه، میگم خداروشکر و میگه سلامت باشین!

شروع میکنم به نوشتن. به دو جمله‌ی قبل که رسیدم اهنگ عوض شده بود، خواننده‌ش رو نمیشناسم ولی خب فعلا ارومم. دلم می‌خواد بعد کافه بریم قدم بزنیم و برسم به اونجا که واسه سیمبا غذا بگیرم.

نوشتن خوبه، نوشتن زنده نگهمون میداره، حرفای زیادی دارم که برای بچه‌م یا بچه‌هام تعریف کنم، نوشتن یادم نگه میداردشون. یا شاید باقی بازماندگان و بچه‌ای که هیچوقت زاده نشد!

این روزا بیشتر راجع به بچه فکر میکنم! غریزه‌ست لابد، شرایط جنگی و ادمیزاد میخواست که ردی از خودش جای میذاشت. امتحان هم که مزید بر علت که دلت هر چیزی میخواد:)) 

دارم نزدیک کافه میشم. حرفی ندارم. افتاب میزنه رو لاک قرمز و ناخون کوتاهم. اب از اب تکون خورده و گرداب داره سعی میکنه بکشدمون داخل..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۳
میم

نظرات  (۱)

سلام
از شما دوست عزیز دعوت میکنم تا از محصولات با کیفیت ساعت و جواهر ما در بستر با سلام دیدن فرمائید.

https://basalam.com/chakoo

باتشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی