To my 30th

صبح روز بعد

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۳۵ ق.ظ

دیشب دیر خوابیدم، سریال مسخره‌ای که تو این روزا گیرم اومده بود رو میدیدم، برای همین هم آلارم رو برای یک ساعت دیرتر ست کردم که بیشتر بخوابم، اما حتی یک ساعت زودتر از روزای عادی بیدارم کردن که فشار مامان بالاست و حالش خوب نیست. اومدم بالا، یسری قرص و اینا بهش دادم و منتظریم ببینیم چی میشه. بیمارای تو درمانگاه بودن با سلیطه گری میتونی بهشون مسلط شی و قبولت کنن و اروم بگیرن، برا مامان نمیشه! مصلحتی میتونی فشار و علایم رو بالا و پایین بگی که اروم شن بدون استرس و بعد اخر سر اصلاح کنی، مامان الرت تر از این حرفاست، خلاصه که اینجا کنار مامان دراز کشیدم و منتظرم اروم شه. این وقتا فکر میکنم که دلم نمیخواد یه قدم و یه شهر هم از خونه دور شم.. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۵
میم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی