گرد مرگ پاشیدن؟ یا که من قند زیادی تو آب گلهای نازنینم ریختم که شاخهها خمیدهی خمیده شدن؟ اعتدال خوبه.
مامان کیک خونگی درست کرده بود و بیشتر از تموم کیکهای بیرون بهم چسبید، عجیبه.
اگر بچهدار نشم و موهای موجدارش رو با انگشت نپیچم و فر نکنم چی؟
من سالها بچه دوست اما بچه نخواه، حالا خیلی بهش فکر میکنم. سیمبا هم بیتاثیر نبوده، عشقی که در من بوجود اورده تصورم رو به این موضوع حسابی تغییر داده، پلاس جنگ و اوضاع و امتحان.
غذای گربهی خوش قیمت تری گرفتم که برا گربههای کنار خونه و اطراف دفتر بابا ریخته باشیم، انقدر قشنگ برام تعریف کردن که گربهها چطور غذا رو میخوردن، که جور عجیبی دلم روشن شده و ادامهش میدم.
ده روزیه اوضاع درسا خوب نیست.